desire to breathe

چِشم هآ سآکِت اَند..اَمآ اَگَر دَرکِشآن کُنی...دُنیآرآ بِ آتَش میکِشَند :(

desire to breathe

چِشم هآ سآکِت اَند..اَمآ اَگَر دَرکِشآن کُنی...دُنیآرآ بِ آتَش میکِشَند :(

desire to breathe

من اگه سیندرلا هم بودم..
وقتی کفشمُ جا میذاشتم..
شاهزاده میگفت به من چه..میخواست جا نذاره :)
#نیمچه نویسنده :)
My Instagram: shiiva_alizade

پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
28
Aban 96

بدترین حال اینه که بین التعطیلین بری مدرسه  اخههه چرا؟هوم؟

کمتر از نصف‌کلاس رفته‌بودیم..یعنی من‌اگه بابام اون‌روز باهامون کلاس نداشت عمرا میرفتم‌ 😈

از محل ندادن به حرفآی‌شقایق..😒

از جای خالی بچه..

از سرمای خوردگی مضخرف خدیجه میز جلویی ک بگذریم..😷

نمیتونم از آبی بودن دریا بگذرم..🌅🌊

از رسیدن هانیه و خشک شدنش وطس کلاس از تعجب..😱

ازهیچ کاری نکردن سر زنگ‌ورزش و اومدن یه اصفهانی به جمعمون و آشنا شدن باهاش بگذرم..

اصالتا واسه اصفهان‌بود و قبلا ی سال تو این منطقه درس میخوند و اومده بود به دوستاش سر بزنه..

دختر خوش مشرب و اجتماعی بود..

قرار بود دوستاشو ببینه ولی‌ما جوری باهاش دوست شدیم‌ک خودمون نفهمیدیم..👭👭

زینب راست میگفت‌ک‌ دوستی ای ک قراره شکل بگیره ناخواسته شکل میگیره..ولی اونی ک قسمت نباشه تو هرچی‌ آجر و سیمان بگیری درِ دوستیتُ بسته نمیمونه و از هم جدا میشین..💎💐💌

تعریف کرد ک‌ تو مدرسشون دختر و پسر قاطیَن و ما تعجب کردیم ازین ک اینجا ایران است..سرزمین فرهنگ های سرپایین..🇭🇺

گفت بالاشهر اصفهان درس میخونه و تو مدرسشون تا حالا اتفاقی نیوفتاده ک مایه شرمندگی مدیر بشه و باز‌هم تعجب..💏

این ک مدیرشون اروپا درس خونده و گفته ک تا وقتی من‌ تو این مدرسه هستم اجازه نمیدم جز قوانینی ک من میذارم چیز دیگه ای رعایت بشه و اینبار تحسین کردیم این نوع از مدیریت رو..📚📔

به دو زبان المانی و‌انگلیسی روون حرف زد و‌گفت مدرسه بغلیشون ک کاملا پسرونه س فوق برنامه هاشون فقط فرانسویِ ..

مادرُ پدرش اومدن دنبالشُ و ما چقدر تحسین‌ کردیم این نوع فرهنک خانوادگی و‌ تربیت رو..

واقعا دختر خوش مشرب و اجتماعی بود..

حال مصومه.ش بد شد و خواهرش اومد دنبالش و چقدرررر این دوخواهر شبیه هم بودن در عین دوقلو‌نبودن..👭👥

طرز صحبت و تن صدا..

ترکیب و اجزای صورت..

نماااامممم حرکاتشون همه و همه شباهت بینظیری داشت باهم..

زنگ سوم هم با صدا دادن صندلی زیر آیسان و ریز ریز خندیدن های ما گذشت تا اینکه بهمون گفتن برین‌خونه ..

ماچقدرررز خوشحال بودیم‌ و فریاد میزدیم ک : آزاااددد شدیم 😹😹

تموم اینا به کنار و خوابیدن ساعت۹ شب من به خاطر خستگی باشگاه به کنار..

بعد ۲ماه رفتم باشگاه و باز دنیام‌تو اون ۲ساعت شد وزنه و‌دمبل و دوچرخه و ...

گذر زمان رو حس نکردم وقتی ک ‌داشتم به خودم و روحم اهمیت میدادم🚵..

حس نکردم‌ و وقتی ک کارام‌تموم شد با اعتماد به نفس هرچه تمام تر ازون محیط خارج شدم.🚶🛀.

حس نکردم گذر زمان‌رو..

میگم به منِ درونم‌اهمیت دادم چون وقتی اومدم‌خونه با چیزای خیلی‌کوچیک و جزئئ (سالم)واسه خودم ساندویچ های گوگولی درست کردم..🍡🍢☕🍴🍯

اهمیت دادم چون گفتم گورِ پدر درس واسه امروز فقط منم و من..

وسایل نقاشیمو برداشتم و مداد رنگیهآمو تراش کردم..خاک روی وسایل رو برداشتم..شروع کردم‌کشیدن‌و رنگ‌کردن 🎨✏💅

اهمیت دادم به‌خودم ..رفتم تو فایل فیلم هام‌و مرور خاطرات کردم

.ومپایر دایرز دیدم و پا به پاش حالات منم تغییر کرد.. 🎦🎭

اونقدر ک‌ چشام دیگه باز نمیموند و خوابیدم.. خوابیدن من ساعت۹ شب به کنار..

سابقه نداشت انقدر زود بخوام..ولی خوابیدم‌و با حس های خوب خوابیدم..

#آرآمش🌈🌞🌅🌃

96/08/28
ShIvA

نظرات  (۳)

28 Aban 96 ، 13:53 Unknown 96
خیلی عالی 
همیشه خوش باشی
پاسخ:
عععععع سلام عزیزم..وبت رو نداشتم..مرسی ک سر زدی..😻
همچنین تو❤
28 Aban 96 ، 14:00 Unknown 96
سلام عزیزم ممنونم 😘❤
چقدر خاص!!

قدر این امکانات رو باید دونست!!
.خوشبحالشون !!

دلتون شاد!!
پاسخ:
واقعااااا خوش به حالشون..فکرکردن بهشم دل عادمو قلقلک میده :))))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">