Sweet Lies

چِشم هآ سآکِت اَند..اَمآ اَگَر دَرکِشآن کُنی...دُنیآرآ بِ آتَش میکِشَند :(

Sweet Lies

چِشم هآ سآکِت اَند..اَمآ اَگَر دَرکِشآن کُنی...دُنیآرآ بِ آتَش میکِشَند :(

کآش هَنوز بَچه بودیم..
لآاَقَل شَبهآ عَروسَکِمآن رآ بَغَل میکَردیم و میخوآبیدیم..
اَمآ حآلآ گوشی و یِک دُنیآ اِنتِظآر..

happy birthday fatemeh sadat :)

Monday, 27 Shahrivar 1396، 11:00 PM

سآدآت: فردا تولدمه هاااااااافریاد

+ بذا فردا بشه اگه تبریک نگفتم بزن منو

دوشنبه صب:

+ زینب میرم بادکنک بخرم

_ چرا؟

+ تولد ساداته..وایسا اینجا..

_ کادو؟

+ یه شمعِ بود خیلی دوست داشت اونُ میگیرم..

_ منم کلاه میگیرم

راه افتادیم و فرزان و دختر خالش و فاطی هم دیدیم..

بادکنا رو باد کردیم و همزمان با مآ بچه های دیگه کلاس هم رسیدن..

به کوثر زنگ زدم و گفتم حواست به سادات باشه مآ داریم میآیم..

فاطی از تک تک لحظه هامون فیلم و عکس میگرفت و زودتر رفت تو کلاس..

کوثر اومد بیرون و آهنگ گذاشت..

من ، کوثر،زینب،فرزان،دوستش،عهدیه،دوستش به ترتیب رفتیم تو کلاس..

سادات شوکه شده بود..

همدیگَرو بغل کردیم و ابراز احساسات..

رقصیدیمُ و کلییییییی شیطونی کردیم..

سادات کیک آورده بود خودش..

شمع گذاشتیم روش..

آرزو کردُ و فوت کرد..

کیک خوردیم تا اینکه بهمون گفتن بریم تو کلاس..

معلم درس میداد و ما هم هِی سوال میکردیم ولی از یه طرف دیگه جلو کولر یــــــــــــــــخ زدیم :/

موقع برگشت رفتیم پیتزا خوردیمُ کلی عکس گرفتیم..تازه پیتزا اضافه هم گرفتیم تا بعدا بخوریم :)

96/06/27
ShIvA

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">