Sweet Lies

چِشم هآ سآکِت اَند..اَمآ اَگَر دَرکِشآن کُنی...دُنیآرآ بِ آتَش میکِشَند :(

Sweet Lies

چِشم هآ سآکِت اَند..اَمآ اَگَر دَرکِشآن کُنی...دُنیآرآ بِ آتَش میکِشَند :(

کآش هَنوز بَچه بودیم..
لآاَقَل شَبهآ عَروسَکِمآن رآ بَغَل میکَردیم و میخوآبیدیم..
اَمآ حآلآ گوشی و یِک دُنیآ اِنتِظآر..

نمیدونم چی بگم :)

Sunday, 19 Shahrivar 1396، 05:02 AM

روزی ک خوش است از صبحَش پیدآست

زنگ بزنن بگن امروز عقدِشِ

بغ گوله بشه تو گلوت و جا خوش کنه..

بهترین لباس ها و وسایلتو مع میکنی و میری خونشون..

خونه رو تزئین میکنی و آماده میشی برای ورودشون..

حس میکنی یه چیزیو گم کردی..

میپرسن خوبی؟

جواب میدی آره اما دلت آشوبه..

یه لبخند مینشونی رو لبت و بقیه رو گاه میکنی که با شادی دارَن میرقصن..

وآرد میشه..

تعجب میکنه ازین که اینجا دیدتت..

تمام خاطراتتون میاد جلوی چشمات..

چ زود بزرگ شدین..

چ زود بزرگ شد..

امروز عقدشه..

و تو این حقیقت رو زمانی باور میکنی که اون رو توی لباس عروس میبینی..

می بینی که با اون آرایش ساده چقدر قشنگ شده..

خوآهرت..کسی که خونه نَ اما احساسی مثل خواهرتِ رو میبینی و براش خوشحالی..

می بینی و باور میکنی و خوشحالی..

به کسی که باید یک عمر ازش نگه داری کنه نگاه میکنی و میگی : ارزش خواهر من رو داره؟

خوشحالِش میکنه همیشه؟

بلده از ی تیکه الماس مواظبت کنه؟

میگه از خودم بیشتر حواسم بهش هست..قول میدم قدرشو بدونم..

خیالت راحت میشه چرا کِ میشه بهش اعتماد کرد..

صداقت از توی تک تک حرفهاش معلومه..

می بینی و اعتماد میکنی..

تو به عنوان یه خواهر تا اخر مجلس هَوای همه رو داری و سعی داری همه چیز به بهترین شکل باشه..

و شب با فکر کردن به خاطراتتون سر روی بالش میذاری..

خیالت ازین راحتِ که خواهرت، دوست بچگی هات و رفیقِ الانت خوشحال ترینِ :)

--

96/06/19
ShIvA

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">