Sweet Lies

چِشم هآ سآکِت اَند..اَمآ اَگَر دَرکِشآن کُنی...دُنیآرآ بِ آتَش میکِشَند :(

Sweet Lies

چِشم هآ سآکِت اَند..اَمآ اَگَر دَرکِشآن کُنی...دُنیآرآ بِ آتَش میکِشَند :(

کآش هَنوز بَچه بودیم..
لآاَقَل شَبهآ عَروسَکِمآن رآ بَغَل میکَردیم و میخوآبیدیم..
اَمآ حآلآ گوشی و یِک دُنیآ اِنتِظآر..

گُمشُده

Thursday, 31 Farvardin 1396، 04:42 PM

این روزها پرِ از کار های انجام نشده..👚👜💳📚📖🎊🎂📱💬🎵🎶

کلی کار روی هم ریخته که حتی با برنامه ریزی و انجام دادنشون با سرعت 180 هم تموم نمیشه،از ساختن احوالات خود انسان💃 تا خوندن درس های عقب افتاده📚 من جمله ریاضی ک از وقتی ترم اول تموم شد حتی یک کلمه هم نخوندم ،تست زدن هم ک بماند و ارزیابی آزمون ها برای قلم چی‌ ✔📝هم کار بسییییی دشوار و زمان بری ست..

خیلی وقته خودکار و ماژیک بنفش خریدم💜 که جواب درست ازمون ها رو توکتاب علامت بزنم 📝و نکته ها ی تست ها رو بنویسم ولی هم چنان بی استفاده مانده است..

تمیز کردن اتاق و مرتب کردن لباس ها هم که 👔👕👖...!!مامان هم مونده که از دست من چیکار کنه،من ادم شلخته ای نیستم و هیچوقت نشده بود وسایلم تو اتاق ریخته باشد اما امسال نمیدانم چه شده‌که چنددست لباس سه هفته 📆است‌که روی صندلی مانده و من حوصله ی برداشتن ان و گذاشتن در کمد را ندارم..

فشار پدر برای اینکه عربی را بیشتر از این بیشتری که میخوانم بخوانم و من هم همچنان پوکر فیس ام 😐که مگر درس های روزانه میگذارند؟😠و بیدار ماندن تا 2-3صبح  جواب درس های دیگر را میدهد؟😴مگر درس های عقب مانده جبران شد که من در فکر خواندن بیشتر عربی باشم؟(پدر ادم معلم باشد و معلم ادم هم باشد بســــی مشکل است اما لذت ان هم خیلی خوب است که سر کلاس پدرت بنشینی💙)..

تمام نمیشود این درس ها که میخوانی و معلم ها پشت سر هم امتحان میگیرند 📚📝و ما روزی سه تا امتحان(همه زنگ ها)داریم..اعتراض نمیتوان کرد چون هم چنان روی حرف خود هستند‌و میگویند مگر چه کاری جز درس خواندن دارید؟

خب عزیزان من،ما که نمیتوانیم تمام ساعات روز را درس بخوانیم..مگر این ممکن است؟میتوان همه ی روز را بکوب و با سرعت 200 درس‌خواند؟اصلا ممکن نیست⛔❌..

اگر هم امکان داشت آنوقت چه کسی به اینستا سربزند؟📱چه کسی فبلم ببیند؟چه کسی بنویسد؟و ... چه کسی وقت میکند به حال روحی اش برسد؟😑😊

گفتم فیلم دیدن🎥🎭!میدانید؟فاخره هررزو میپرسید که کدام قسمت ومپایر 👽هستی و من هم چنان پاسخ میدادم قسمت اخرِ فصلِ یک..هم چنان پا فشاری میکرد که بِشکَن این طلسم را‌ و ببین..دلم میخواست و خیلی هم میخواست اما نمیتوانستم..

انقدر‌که فشار روی من بود نمیتوانستم حتی به اینجا بیایم و وقتی که بالاخره این طلسم شکست دیدم که کلییییی وب هستند‌که کلیییی هم پست گذاشتند..📫📪ان وقت بود که عصبانی شدم که فرصت نکردم پستی بگذارم..هرچند‌که کسی نخواند و برایش مهم نباشد اما‌من که دلم خوش بود!!

خیلی وقت است که دفترم را گم کرده ام..درست مثل این منِ گمشده که با آگهی پیدا نمیشود..کتاب هایم روی میز روی یکدیگرند 📚و برای پیدا کردن‌ برگه ای دیوانه میشوی از این شلوغی📰..دفترم را نمیدانم کجا گذاشتم و با گم کردن همدم روزهایم📒 خودم هم گم شده ام..آخرین تاریخی که در ان چیزی نوشتم را یادم نیست..

در این بازارِ شام،کسی اصرار برای جواب دادن به زنگ ها و پیامک هایش💬 را دارد ولی من حتی وقتی برای نوشتن یک‌کلمه را ندارم‌حتی..

دعا هایم تمامی ندارند و من حس میکنم ک هیچکدام هم به مقصد نمیرسند🚗🚁..پس محتاجم به دعایتان..برای اینکه کارهایم سروسامان بگیرند‌‌‌ و به من لبخند بزند این روزها😆

*--

96/01/31
ShIvA

نظرات  (۳)

میدونی...شروع کردن همیشه سخته >_< یعنی برای من که اینطوره...خیلی طول میکشه تا یه کاریو شروع کنم. هر چند کار کوچیکی باشه :(
فقط شروع کن و بگو همین الان باید انجامش بدم...قضیه قورباغه برایان تریسیه دیگه :)
امیدوارم هر چه زودتر سر و سامون بگیری :)))
پاسخ:
تو اسم واقعیت سکوتِ؟
وااااااااااااای قورباغه :///
امیدارم خودتو گم نکنی :)
نه بابا آخه کی اسم دخترشو میذاره سکوت؟! :|
پاسخ:
خب اسمت چیه؟چرا سکوت گذاشتی اخه؟ ://
اراده- پشتکار- تلاش
همه تصمیمات رو به موفقیت ختم می کنه
پاسخ:
♥ :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">