Sweet Lies

چِشم هآ سآکِت اَند..اَمآ اَگَر دَرکِشآن کُنی...دُنیآرآ بِ آتَش میکِشَند :(

Sweet Lies

چِشم هآ سآکِت اَند..اَمآ اَگَر دَرکِشآن کُنی...دُنیآرآ بِ آتَش میکِشَند :(

کآش هَنوز بَچه بودیم..
لآاَقَل شَبهآ عَروسَکِمآن رآ بَغَل میکَردیم و میخوآبیدیم..
اَمآ حآلآ گوشی و یِک دُنیآ اِنتِظآر..

یه روز پر اَز حسِ خـوب :))

Tuesday, 29 Farvardin 1396، 03:13 PM

صب با کلی انرژی از خواب بیدار میشی و آماده میشی بری مدرسه..

تو راه کلی آشنا میبینی..

پرنده هارو میبینی که صداشون همه جارو پر کرده..

از کنار ساحل رد میشی میری مدرسه..

با کلی ذوق به همه دونه دونه سلام میکنی تا برسی به کلاس..

میری تو کلاس دونه دونه رو میبینی و بغل میکنی..

معصومهههه :)))))

معصومه اومده مد اونم بعد یک ماه با بینیِ عملی :))

کلی بوسش میکنی و بغل میکنی و کلی رفع دلتنگی..

شروع میکنین ازخاطرات تعریف کردن و خندیدن و یه دل سیر همدیگر رو دیدن..

معلما میان دونه دونه درس میدن..

حرص میخوری..میخندونی و میخندی..میخوابی..حوصله ت سر میره..شیطونی میکنی..با گوشی بازی میکنی..صدا در میاری و تمام این کاهارو سر کلاس انجام میدی..

زنگ خونه میخوره..

با بچه ها راه میوفتی که بری خونه..

از جلوی کلانتری رد میشی و سربه سر سربازها میذاری..

میری خونه و ناهار میخوری..

بعد از ناهار vampire میبینی و کلی ذوق میکنی و قربان صدقه شخصیت ها میری..

بعد از سه ساعت فیلم دیدن میری درس بخونی..

بکوب درس میخونی..

استراحت میکنی..

اتاق رو تمیز میکنی..

میری حموم..

بعد از حموم کلی ارایش میکنی و موهاتودرست میکنی..

کلی عکس میگیری دوباره کلی شو پاک میکنی و خوشگل ترینو میذاری عکسِ صفحه ی نمایشت..

دوباره فیلم میبینی بعدش هم با کلی حس خوب میخوابی :))))))

*--

96/01/29
ShIvA

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">