Rainy Days

چِشم هآ سآکِت اَند..اَمآ اَگَر دَرکِشآن کُنی...دُنیآرآ بِ آتَش میکِشَند :(

Rainy Days

چِشم هآ سآکِت اَند..اَمآ اَگَر دَرکِشآن کُنی...دُنیآرآ بِ آتَش میکِشَند :(

wـیلآp

به 9بـp خـ9ش ا9مَـدید

تبآدُل ---> ا9کی اَp

نَظَر ---> بزآر لطفا

نظر خصوصی---> نذااااااررر

پَروفآیل --> سَر بِزَن

اینجا  99℅ دلنوشته های خودم ثبت میشه🙌

🚫کپی ممنوع❌

اWـتآرت ---> 95/04/30

دیگه برید خـ9ش بآشید

فِلَن :)

هنوز هم برام یه سوپرایز بزرگه که

صبح تولدم پاشم و ببینم برف❄ اومده

و هیچ جایی هم هیچ اثری از رد پای کسی نباشه روش

*من زاده بهارم 🌹🌳و دختر دومش(اردیبهشت)

*برف میباره..فردا مدرسه پررررررر

امتحاننن عربیییی و منطق و پرسش تاریخ پررررر

**زنگ اول از اولین روز هفته،درس ... عربی،با پدر کلاس دارم 😁

امتحآن عربی دآشته بآشی

معلمتم پدرت بآشه

سوآلآهم در حد چیییی سخت بآشه

عمق فآجعه رو بآ رسم شکل توضیح دهید👇

💩👊👽

😶🔫

--

به قولِ سحر:

+ 3امتحآن موندع تآ شروع زندگی :)❤

امروز صب که بآ دوستآم دآشتیم میرفتیم مدرسه

جلوتر از همشون رآه میرفتم..

سر کوچه یه پیرمرد نآرنجی پوش رو دیدم..

فقط دلم خوآست یه لبخند رو لبش بیآد..

هرچند نصه و نیمه..

تو اون هوآی سرد..

لبخند بزرگی زدم:سلآم بآبآ..خسته نبآشی :)

دوستآم هم پشت سرِ من شروع به سلآم دآدن کردن..

پیرِمرد نآرنجی پوش لبخند قشنگی زد که برآم یه دنیآ می ارزید:مرسی بآبآجون :))

قیآفه مهربونی دآشت..

وآسه یه لقمه نونِ حلآل زحمت میکشید..

تو اون هوآی سرد..

چه رآحت مآهآ آشغآلآمونو تو خیآبونآ وِل میکنیم :(

--

چشمآمو میبندم..

میخوام هرچی غصه س بمیره..

چه سخته..

آدم چشم به تآریکی بدوزه..

دیگه طآقت ندآرم..

دلم میخوآد یه جآیی اونور دنیآ دلمو جآ بزنم..

آخه عآدت ندآرم..

یه آدم چقدر طآقت غصه دآرع..

چجوری میشه خنده رو لبآم پآ بذآره..

دوبآره..

دوبآره..

به جآیی رسیدم که بآ هیچکی حرفی ندآرم..

--

مآشینی مدل بآلـآ بآ سرعت زیآدی از کنآر مآشینمون رد شد..

بآبآم گفت:جونم سرعت..

خوآهرم گفت:عجب مآشینی..

مآمآنم گفت:خوش ب حآلشون..

اما من..

یکم دلم خواست مثل اون موقع هآیی که نمیدونم،شآید حس متفاوت بودن بهم دست میده فکرکنم..

متفاوت تر از بقیه..

یآدمه قبلا میگفتم خوش ب حآل اونی که نویسنده س،چه ذهن خلاقی دآره و..

امآ وقتی خودم تو اوجِ دردآم یه قلم و کآغذ بردآشتم و شروع کردم به نوشتن تآزه فهمیدم بآید درد بکشی،غصه بخوری،تموم اتفآقآرو درک کنی و مزه همه چیز رو بچشی تآ بتونی بنویسی..

از ته دل بنویسی تآ به تموم دلت بنشینه..

یآدمه یه زمآنی میگفتم از نویسنده هآ میترسم..

آدم هآی خطرنآکی هستند..

میتوآنند فرق نگآه معمولی و نگآه هآی دیگر را بفهمند..

آن هآ هر نگآهت را میتوآنند هزآرآن تعبیر کنند..

آن هآ از هر رفتآر سآده ات شعری بلند می سرآیند..

من از نویسنده هآ میترسیدم..

آن هآ میتوآنند در خیآلشآن تو رآ در آغوش بِکِشَند و یآ بآ بی مَحَلی ات تو رآ در خیآلشآن بُکُشَند و تآ سآلهآی سآل برآیت عزآداری کنند..

آن هآیی که قلمشآن ذهنشآن است و از دود کردن سیگآر هم،وَهم معآشقه بَرِشآن میدآرد..

میترسیدم چون..

آن هآ جنس همه خآطرآت رآ میدآنند..

بلندند دنیآیشآن رآ بآ یک قهقهه رنگی کنند و بآ یک اشک سیآه..

آه..

حآلآ خودم یک نویسنده کوچک شده ام..

حرفه ای نیستم هآ..نَ

مرآ بآ همآپوراصفهآنی و مریم ریآحی و .. نمیتوآن مقآیسه کرد..

امروز..

این لحظه..

همین حالا..

دلم خوآست سرعت ماشینِ مشکیِ مدل بآلآیی که حآلآ کیلومترهآ بآ من فآصله دآرد و ندیدم سرنشین یآ سرنشینآنش چه کسآنی بودند رآ جوری دیگر،از نگآهی دیگر تعبیر کنم..

دل است دیگر..

یکهو هوس میکند..

پسر بود؟

تنهآ بود؟

شآید از درد عذآب وجدآن،بی کسی،تنهآیی،بغض،یآ عشق که به نظرم بوجود آورنده تمآم این حس هآست میرَنجید..

جآیی خوآنده بودم مرد برآی هضم دردآش گریه نمیکند بلکه حرصشو سَرِ مآشینش خآلی میکند و عقربه هآی کیلومتر شمآر اتومبیلش خط های قرمز رآ رد میکند..

شآید پسرک دآشت حرصش رآ خآلی میکرد..

دختری پیشش بود؟

من ک ندیدم بود یآ نَ..

گمآن میکنم بود هآ..

شآید از دست دخترک گله دآشت..

شآید از دست زمآنه..

شآید از دستِ ..

شآید مثل این رمآن هآ از مهمآنی برمیگشتند که در آن دخترآن زیآدی پسرک رآ دوره کرده بودند..

شآید زیبآیی دخترک توجه پسرآن رآ براَنگیخته بود..

پسر است دیگر..

حسود شده بود..

نگرآن شده بود دخترک رآ از دست بدهد..

عآصی شده بود که عشقش مورد توجه است..

شآید عصبآنیتش بخآطر غَذ بآزی دخترک بود..

آه..

گمآن کنم ازدوآج آن هآ از سر اجبآر..شرط بندی..کل کل یا هرچیز دیگری بود که در آن یآ هر دو طرف عآشق هم بودند و به هم نمیگفتند یآ یک نفر عاشق دیگری و دیگری از او نفرت داشت،منزجر بود..

آه..

+ کِلآرآبآد_عَبآس آبآد

--